تبليغاتX
شبانه
 
   
     
 
 
 

 

بر مدار سکوتي مي چرخم که نبودن را فرياد مي زد

 

وقتي تو به جرم معصوميتت آلوده مي شوي ، وقتي سرما تمام وجودت را احاطه کرده است ، وقتي که مهرباني خدايت را انکار مي کني و بي اختيار گريه ات مي گيرد ، وقتي روزي هزار بار آرزوي مردن مي کني من در کنارتو نيست مي شوم  .در شبنمي که در گودي چشمانت لانه کرده است پاک غرق مي شوم و باز نيست مي شوم و بعد فرو ميروم لاي انگشت هاي پف کرده ات و گرم مي شوم و عاشق مي شوم و بعد مي لغزم به اضطراب زانوانت و دردي که انگار لحظه ي احتظار است ومن باز عاشق مي شوم و نيست مي شوم در تو، تو مي شوم، من به اندازه تمام بشريت نيست مي شوم ، به اندازه ي همه ي هستي و ايکاش اين اشک ها هم نمي آمدند که خيسم کنند و من باز از خواب خوش نيستي ام هست شوم و باز درد مي پيچد در دل من ، درد و انگار تو شده ام اين هم از تناسخ هر روزه ي من

 

(گمان مي کنم اين نيستي چيزي از جنس عشق است عشقي که خودم هم نمي فهمم اصلا نمي فهمم چرا اين قدر ديوانه وار دلم مي گيرد وقتي تو را کنار خودم مي بينم که مي شکني و چقدر اما ديوانه وار در آن لحظه دوستت مي دارم و من احساس مي کنم اين لحظه ي شکستن ناب ترين لحظه ي حظور ماست و من در تمامي اين شکست ها تو را کشف مي کنم و خود را)

 
 
   |    نوشته شده توسط فاطمه مقدسی
 
 
 

وآن کبوتری که از قلبم گریخت...

 

در اتاقي تاريك كتاب هايم را جلوم پخش مي كنم و به دنبال تو هزار بار از اول به آخر و از آخر به اول مرورشان مي كنم اما تو…

 

گرم مي شوم انگار همه ي وجودم دارد جمع مي شود دارم خفه مي شوم قلبم بي امان در كف دستانم  بالا و پايين مي پرد اشكهايم مسابقه گذاشته اند دست هايم مي لرزند و ديوانه وار حجم حضور تو را در آغوش ميگيرند.مي ستايم این لحظه را هزار بار مي ستايم اي كاش كش بيايد و وصل شود به پرده ي آخر نمايشم. اي كاش اين لحظه يا آن لحظه…

 

اشك هايم كه خشك مي شوند من دوباره در اعماق تاريك غربت فرو مي روم در چاه عميقا كوتاه خودم…و باز از صبح تا شب مثل مادر بزرگ ها صندوقچه ي خاطراتم را هزار بار بيرون ميرزم تا شايد درميان گل هاي آبي چادر پنج سالگي ام قطعه ي سال هاي سال  گم شده ام را پيدا كنم…

 

خميازه مي كشم و در كسالت اين روز ها تيره مي شوم اما…امان از اين اشك ها…امان…

 

 
 
   |    نوشته شده توسط فاطمه مقدسی
 
 
 

امشب همه غم هاي عالم را خبر كن...

 

 

عكس بزرگت به ديوار.صداي قرآن. يه دسته گل رز سفيد و يه پرده ي سياه.و برگه اي كه نوشته...

 

نفسم در نمياد دارم خفه می شم انگار يه چيزي تو گلوم گير كرده يه چيز گنده يه...

 

     آه! اما ديگر چه باشي چه نباشي

    تنها كتاب باليني من شده اي

    در اين اتاق پر از كتاب هاي نا خوانده

 

 
 
   |    نوشته شده توسط فاطمه مقدسی
 
 
     
 

pctfx3.3

Digital Classic Fix Template

سي دي كاتالوگ چند رسانه اي گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog دامنه فارسی

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور