|
باید ...
پرستو ها زماني كه روي سيم هاي برق نشسته اند درباره ي بارش باران يا آب و هواي سرد زمستان حرف نمي زنند،براي هم شعر هاي عاشقانه هم نمي خوانند احتمالا به همنوع خود ابراز وجود مي كنند و اگر فصل جفت يابي باشد براي جفت...اصلا آنها اگر عاشق مي شدند كه هر سال جفت يابي نمي كردند و تازه افتخار شاعر بودن هم تنها نصيب اين انسان ها ي يك لا قبا مي شود...
مورچه ها هم خيل كارگران روز مزد بي احساسي هستند و فكر نكني ها كه در طول عمر كوتاهشان به چيزي جز خوردن و كار كردن فكر مي كنند.
برگ ها هم وقتي باد مي آيد دسته جمعي سرود نمي خوانند و اصلا بي دليل سبز ِ سبز ِسبز ِسبزند و چمن هم هيچ احساسي ندارد وقني رویش دراز مي كشي و سيگار...و اصلا دردش نمي گيرد وقتي آنرا تا ته در مغز سرش فرو مي كني چون اصلا مغز ندارد...برگ هاي زرد و خشك زير پايت هم اصلا جسد هاي مردگان قابل احترامي نيستند و چه خوب اگر براي كسب لذتي پايت را بي خيال در استخوان هايشان فرو كني و از صداي خرت خرت دلنوازشان لذت ببري...
و آب هم،آب بشارت دهنده فقط مايعي بي رنگ است با تركيب H2O و خاصيتش اين است كه از لاي همه چيز فرو مي ريزد و هيچ ماهيت عرفاني وآسماني ندارد...و اصلا خيس نمي شوي وقتي نگاهش مي كني...
درخت هم با پوست ضخيم و قلب نازكش نه اصلا اشتباه نكن با تو درد دل نمي كند و وقتي در آغوشش مي گيري بيهوده فكر مي كني كه گرم مي شوي.درخت هاي پير و بزرگ هم هيچ قابل احترام نيستند و فكر نكني اگر روزي از كنارشان رد شدي و سلام نكردي ناراحت مي شوند.تازه درخت هاي باغ نادري هم با تو قهر نيستند درخت هاي كچل هم به هيچ وجه خنده دار نيستند و درخت هاي بي برگ پاييز هم اصلا به سوگ ننشسته اند...
آه سيب هم حواست باشد اين قدر نگاهش نكني مگر كتيبه ي بابليست كه مي خواي رمز گشاييش كني؟ بخورش و بي خيال باش...
تازه اين پاره سنگ سرد وسط آسمونم ،ماه، اصلا مادر تو نيست و برات هم شعر نمي خونه پس فكر نكني اگر يك شب نديديش تاريك مي شوي و اين آفتاب كه الان خودشو پرت كرد وسط نوشته هات اصلا بازيگوشي نمي كنه.
خلاصه اگر دانشكده نهار پلو ماهي داشتي و چشم هاي ماهي از وحشت از حدقه بيرون زده بود و دهانش انگار داشت نفرينت مي كرد اصلا يه جا كلشو بكن و بنداز تو سطل آشغال و خيال خودتو راحت كن و اگر بعد از غذا يه چيزي لاي ناخونت گير كرده بود اصلا فكر نكني پاره اي وجود يك موجود ديگست نه اون فقط يه تيكه گوشته و گوشت هيچ بار معنايي غريبي نداره...
بهت تضمين مي دم بعد از اين 4 سال وقتي از كنار درخت بلند قامتي رد شدي ديگه بهش نگاه هم نمي كني و فقط دستمال كهنه ي لب جوي آب رو خواهي ديد...بلاخره بايد يه چيزيت به يه جامعه شناس شبیه باشه...
.
.
.
چشم آقاي دكتر اما خب راستش...چرا به اون گلدون پشت سرتون آب نمي دين داره گريه مي كنه ها...
|