|
پیتزای قرمه سبزی(۱)
این روز ها غیر از تنور داغ تحریف و تحلیف و تنفیذ و تنبیه و تعذیب ملت یک سری مباحث دیگه هم مطرح شده و اون مشاجره ایست درباب اصالت غذایی به نام پیتزای قرمه سبزی!ماجرا ازونجایی شروع می شه که آشپزباشان قلدر یک محله ی قدیمی که مدت ها بود بیخ گوشمون از بوی گند غذا نق میزدن و هر از چند گاهی تو آشپزخانه خودی نشان می دادن ،تصمیم گرفتن طی یک عمل انتحاری آشپزخانه رو فتح کنن.حرفشونم این بود که مگه قرمه سبزی نن جون ما چه کوفت و زهر مارش بود که شما اوف اوفی ها و پیف پیفی هاخوشتون نیومد؟بگذریم از شرح بقیه ی ما وقع که بدجور دلم می گیره و زبونم قفل میشه که دوباره حرفم نمیاد...القصه آشپزباشی های بقیه ی محله ها هم به فکر افتادن که حالا که طلسم این پیتزای گند قرمه سبزی شکسته شد بیا مام فکر یه غذای تازه باشیم.یه عده می گفتن پیتزاشو بیشتر کنیم و سس قرمه سبزی روش بریزیم،یه عده هم می گفتن قرمه سبزی درست کنیم توش پیتزا تیلیت کنیم یه عده ی دیگه هم می گن اصا مگه مرض داریم ،پیتزا درست می کنیم با سس فرانسوی که از همشونم بهتره!خلاصه در ادامه همین ماجرا منم شروع کردم به یه سلسله پیتزای قرمه سبزی نویسی البته به حساب خودم از بعد اجتماعی ترش! قبل از ورود به بحث باید بگم:من نه دل نگران قرمه سبزی ام و نه دل نگران پیتزا،من نگرام آدم هایی هستم که از بوی گند این دست پخت های ناپخته کارد به استخوانشون رسیده و دارن از گشنگی می میرن! اگرم صداشون در بیاد که...
بخش ۱:
خدمت انورتون عرض کنم که زندگی خوابگاهی هم حکمت های زیادی داره!حالا که این حال و روز مملکت رو می بینم ، یاد یکی ازون شب های کثیرالامتداد می افتم که بعد از مشاجره ای طبق معمول بی سرانجام بی نتیجه بودن مطالبات دموکراتیک(پیتزاطلبانه) با یک سری از آدم ها برام مسجل تر شد.حکایت ازین قراره که هم اتاقی بسیار شریف ما، که هر شب یکهو ساعت ۱۰ زنگ خوابشونو می زنن و باید تشریفشونو ببرن عوالم خوابیه با ما که تازه ساعت ۱۰ موتورمون روشن می شه، وارد فاز دعوا شدند که مگر نمی دانید من نسبت به صدای بسته شدن در و نور چراغ و پچ پچ آدمیزاد و وز وز پشه و کلیک موس و چه و چه حساسم؟ما هم که من باب افاضه ی فضل آمدیم سخنرانی غرایی اندر باب تمکین به خواست اکثریت بکنیم ، یکهو دیدیم از اتاق به بیرون پرتانیده گردیدیم و تا صبح باید تو سالن تلویزیون در معیت مسی خانووم یخ بزنیم.اما از شوخی گذشته اون شب تا صبح به این فکر می کردم که اخلاق فضیلت محور بهم حکم می کنه که حتی رنجش یک نفر رو هم بر نتابم و ازون به بعد راس ساعت 10خفه خون بگیرم. ولی در مقابل اگر دو روز زندگی خوابگاهی کرده باشین می فهمین که فضیلت محور بودن یعنی هر شب تو سالن تلویزیون خوابیدن!
چی بگم والا ،این دوست شریفی که ذکر خیرشون بود از قبیله ی اون آدم هایی هستند که هرجا بوی دموکراسی و غرب بیاد صدای پیف پیفشون بلنده و انگار این فرنگیا فایده گرایی کثرت گرا رو از کره مریخ وضع کردن. بعد هم یکسری آیه و حدیث ردیف می کنند که پیامبر هم بعله و ته ماجرا می بینیم برای رضای یه نفر یه ایل ناراضی شدن...اما این قصه ی کش دارو گفتم که بگم ، پذیرش رویکرد پراگماتیستی اونم نه از نوع مصلحت نظامیش،بلکه از نوع مصلحت همگانیش یکی از همون معضلاتیه که اتفاقا نه فقط این جماعت پیف پیفی بلکه خیلی از دوستان سبزمون هم آمادگیشو ندارن...یعنی دست خودشونم نیست الگوی پراگماتیستی یک الگوی تربیتیست که خیلی با مدل عمومی تربیت تو جامعه ی ما فرق داره.
حالا تو پیتزای قرمه سبزی های دیگه دنبالشو می گم.(جدیدا چقدر مثه کارتون فوتبالیستا تموم می کنم مطلبامو!)
تذکره :دکتر کچوییان در چند تا مصاحبه و مناظره گفته بودن که این جمعیت دموکراسی خواه(بی تربیت که دوس دارن آمریکا بهمون حمله کنه!) نهایتا 10 میلیون هستن و بیشترشون هم تو تهران تمرکز کردن. من واقعا نمی فهمم این جمعیتو چطور تخمین زدن ولی گویا یکی از منابعشون نتایج انتخابات هاست،اگر کسی میدونه به من بگه اینا بر اساس چه سبک تحلیلی در اومده...
|