تبليغاتX
شبانه
 
   
     
 
 
 

خودسوزی

روزهای پایانی آبان 58 روزهای خداحافظیست.بازرگان وصیت نامه ی دولتش را در برنامه ای تلویزیونی میخواند و آخرین سخنانش را با مردم می گوید.لا به لای تیتر های درشت آن روزها اما،خبری کوتاه از وصیت نامه ای دیگر می خوانم،وصیت نامه ای که در نظرم وصیت نامه مردم ماست،مردمی که آماده ی سوختن بودند و سوختند.کارگر جوانی در اعتراض به آمریکا و در حمایت از اشغال سفارت در مقابل سفارت خود را به آتش می کشد . او در آخرین لحظات عمرش ،در میان شعله های آتش فریاد درود بر خمینی و مرگ بر آمریکا سر می دهد و مقابل دیدگان همه جان می سپارد.کارگر جوان ما می میرد چرا که تمامی راه ها را برای تحقق آرمان شهر برابری طلبش بسته می بیند.

خودکشی واکنشیست به هسته ی سخت و تغییر ناپذیر جهانی که فرد می فهمد.اما در مقابل، خودکشی نمادین کنشیست که مخاطبی آگاه دارد و رگه هایی از امید در آن دیده می شود، امید به شنیده شدن و موثر بودن و د ر واقع آخرین راه و آخرین امید برای شنیده شدن.تسخیر لانه ی جاسوسی هم از نظر من چیزی شبیه خود سوزی بود.مرگی به امید فهم شدن! در جهانی که مردم ما می دیدند نه سیاست های رفاهی راه به جایی برده بود و نه سیاست های  مارکسیستی،سازمان ملل هم در عمل از پس جنگ سالاران و فوق ثروتمندان بر نمی آمد،پس این آخرین راه بود،چه گفته اند اگر نمی توانی آزاد زندگی کنی،آزاد بمیر و ما آزاد مردن را انتخاب کرده بودیم.اما آزاد مردنی که به تروریسم تعبیر شد چرا که قواعد میدان سیاست را نیاموخته خود دست به کنشی سیاسی زده بودیم.چرا که ما کارگران ساده بازیگران اصلی میدانی شده بودیم که تاب تحمل قواعدش را نداشتیم.

اما برگردیم به استعفای دولت بازرگان.این هم نوعی خودکشی بود به امید نجات از بلاتکلیفی موجود.کافیست به متن آخرین پیام بازرگان نگاهی بیاندازیم:"تنها یک چیز عامل استعفای ما بود و آن مصلحت اندیشی به حال مملکت بود، چون ما بن بستی رسیده بودیم که همه ی راه ها از هر طرف برایمان بسته بود."(ر.ک.کیهان 17 آبان)بازرگان در آخرین پیامش نگرانی اش را از تغییرات در پیش نویس قانون اساسی مطرح می کند و قانون جدید را در ادامه ی فضای چند قطبی و بلاتکلیفی موجود می بیند.دولت بازرگان در شرایطی دست به خودکشی می زند که نهاد های مختلف عمیقا از این بلاتکلیفی رنج می برند و دولت نمی داند با وجود شورای نگهبان و شورای انقلاب و حزب جمهوری و سپاه و کمیته ها و دادگاه ها و هزار یک مدعی دیگر  عملا چه نقشی دارد.

خودکشی نمادین در چنین وضعی اما بیانگر ضعف و ناتوانی عمیقی هم هست که کنشگر در پاسخ معقولانه به وضعی که در آن گرفتار است می دهد.حذف خود به حکم مصلحت و یا محروم کردن خود از همه چیز به حکم مبارزه با سرمایه  داری شاید ساده ترین و مایوس کننده ترین پاسخی باشد که می توانیم به مسائل پیش روی خودمان بدهیم.دشوار تر از آن ماندن و آموختن قواعد بازیست.بیاییم به حکم مصلحت اینبار خود نسوزانیم.

 
 
   |    نوشته شده توسط فاطمه مقدسی
 
 
 

تسخیر لانه ی جاسوسی

اوایل آبان 58 روزنامه ی کیهان می نویسد:شاه مخلوع برای معالجه در بیمارستان مرکزی نیویورک بستریست.وزارت امور خارجه ی ایران به آمریکا هشدار داده که شاه و فرح اجازه ی فعالیت سیاسی ندارند.دانشجویان هر روز در اعتراض به رفتن شاه به آمریکا در مقابل بیمارستان وی تظاهرات می کنند و امام در سخنرانی اش تمام گرفتاری ما و مسلمین را از آمریکا می داند.در چنین شرایطی هیئت سیاسی ایران به سرپرستی بازرگان(نخست وزیر وقت)به مناسبت جشن استقلال الجزایر وارد الجزایر می شود تا با کشور های مختلف جهان به گفت و گو بنشیند.در حالی که امام چند روز قبل از 13 آبان دانش آموزان ،دانشگاهیان و طلاب را به حمله ی شدید علیه آمریکا و اسرائیل دعوت می کند،بازرگان با برژینسکی (نماینده ی آمریکا در اجلاس و مشاور امنیتی کارتر)دیدار می کند و وی در این دیدار نگرانی ایران را از ورود شاه به آمریکا مطرح کرده و خواستار تغییر رویه ی آمریکا با ایران می شود.برژینسکی در باب اقامت شاه در آمریکا برای معالجه پاسخ می دهد که این عمل به هیچ وجه جنبه ی سیاسی ندارد و صرفا یک عمل انسانی است.(ر.ک.شنبه 12آبان)

اما در ایران همچنان موج اعتراض ها به آمریکا ادامه دارد.حزب جمهوری اسلامی بازرگان را به دلیل دیدار با برژینسکی محکوم می کند و گفت و گو با آمریکا را برنمی تابد حتی اگر در بیان نگرانی ها و درخواست های ایران انجام گرفته باشد.

در چنین شرایطیست که 13 آبان رخ می دهد.در انعکاس خبر اشغال سفارت نکته ی ظریفی وجود دارد.کیهان روز اول پس از اشغال، این عمل را تاسف بار می خواند و در انعکاس آن از مقاومت سپاه پاسداران و کمیته ها در برابر اشغال گران سخن میگوید و امیدوار است هرچه زود تر سفارت آمریکا به صورت مسالمت آمیز تخلیه شود.فردای آن روز پس ازانتشار بیانیه های حزب جمهوری،سازمان مجاهدین انقلاب و وزارت امور خارجه  در تایید این عمل و حضور سید احمد خمینی در میان اشغال گران،تیتر یک کیهان به ستایش این اقدام انقلابی که توسط جمعی از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام انجام شده می پردازد.اشغال گران با استناد به مواضع ضد آمریکایی پیشین امام ،طی نامه ای دولت بازرگان را محکوم به نرمش با آمریکا کرده و از امام خواستار تایید حرکت خود می شوند.اما امام هنوز پاسخی رسمی در تایید این حرکت نمی دهد.15 آبان دولت بازرگان استعفای خود را تقدیم امام می کند.وی علت استعفای خود را دخالت و مزاحمت و مخالفت و اختلاف نظر ها در ادامه ی مسئولیت خود اعلام می کند.

در روزهای بعد دانشجویان پیرو خط امام آمریکا را تهدید می کنند که در صورت دخالت نظامی، گروگان ها را نابود میکنیم و در مقابل آمریکاییان این حرکت را تهدیدی بین المللی محسوب می کنند.با شروع  ماجرای انتشار اسناد موجود در سفارت و افشاگری های دانشجویان امام سکوت را کنار گذاشته و به شدت آمریکا را تهدید می کند و درخواست پاپ برای آزادی گروگان ها را رد می کند.

ازین زمان به بعد است که اشغال سفارت دیگر نه عملی انجام شده توسط دانشجویان بلکه مورد تایید کل نظام قرار می گیرد.در ماه های بعد،اشغال سفارت منجر به اتحادی بی سابقه علیه ایران در عرصه ی بین المللی می گردد و هرچه بیش تر به انزوای بین المللی ایران کمک می کند.این کار همچنین زمینه ساز تحریم های گسترده ی بین المللی علیه ایران می شود.

13 آبان روز مهمی بود که سونوشت سیاسی ایران را بنیانا دگرگون کرد.روزی که به قول مهندس موسوی نشان داد که در میان ما مردم رهبرانند.اما به نظر می آید مهم ترین پیامد این 13 آبان حذفی سنگین است.این روز غیریت سازی با آمریکا را به عنوان عنصری هویت بخش در گفتمان اسلام سیاسی فقاهتی تبدیل می کند و در مقابل  جریان اسلام گرایی لیبرال را برای همیشه به حاشیه میراند.بازرگانی که خود در ماه های قبل از سخت ترین منتقدان سیاست های آمریکا در دوران شاه بود به یکباره به جرم نرمش با آمریکا از تاریخ ساسی ایران حذف می شود .

اکنون زمان آن است که از خود بپرسیم چرا تاریخ ما پر است از این به حاشیه راندن ها و غیریت سازی ها؟تا جایی که امروز از خانواده ی عظیم انقلاب تنها گروه اندکی همچنان خودی محسوب می شوند.جا دارد از خود بپرسیم ملت ما تا به کی باید هزینه ی شتاب زدگی در سیاست های ما را بدهد و باز هم عبرت نگیریم؟

...

پ.ن:این مطلب و مطلب بعدی نوشته های ستون صبحمه!دیدم من که پست درس درمون نمیذارم لااقل این وقایع نگاری ها رو بذارم!چند وقته رفتم تو کار روزنامه های قدیمی خوندن٬این وقایع نگاری های سال ۵۸ هم مرور روزنامه ی کیهانه...

 
 
   |    نوشته شده توسط فاطمه مقدسی
 
 
 

یک صحنه از فیلم خاک آشنا،  بهمن فرمان آرا


 

- تو چی کار می خوای بکنی؟

- من کاری بلد نیستم!

- اون مش رحیم یادته پریروز دیدیم؟ده نسله که  نسل اندر نسل،این زمینا رو می کارن

- من تا حالا چیزی نکاشتم

- برا کاشتن که نباید انیشتین بود،تا نکاری هم که نمی شه درو کرد،بالاخره دست آدم باید بره تو خاک.آخه مشکل نسل شما اینه که نکاشته می خواد درو کنه و اینم که نمی شه.

- می دونین چیه دایی؟ما درو هم نمی خوایم بکنیم...

 
 
   |    نوشته شده توسط فاطمه مقدسی
 
 
  پیتزای قرمه سبزی(۱)

این روز ها غیر از تنور داغ تحریف و تحلیف و تنفیذ و تنبیه و تعذیب ملت یک سری مباحث دیگه هم مطرح شده و اون مشاجره ایست درباب اصالت غذایی به نام پیتزای قرمه سبزی!ماجرا ازونجایی شروع می شه که آشپزباشان قلدر یک محله ی قدیمی که مدت ها بود بیخ گوشمون از بوی گند غذا  نق میزدن و هر از چند گاهی تو آشپزخانه خودی نشان می دادن ،تصمیم گرفتن طی یک عمل انتحاری آشپزخانه رو فتح کنن.حرفشونم این بود که مگه قرمه سبزی نن جون ما چه کوفت و زهر مارش بود که شما اوف اوفی ها و پیف پیفی هاخوشتون نیومد؟بگذریم از شرح بقیه ی ما وقع که بدجور دلم می گیره و زبونم قفل میشه که دوباره حرفم نمیاد...القصه آشپزباشی های بقیه ی محله ها هم به فکر افتادن که حالا که طلسم این پیتزای گند قرمه سبزی شکسته شد بیا مام فکر یه غذای تازه باشیم.یه عده می گفتن پیتزاشو بیشتر کنیم و سس قرمه سبزی روش بریزیم،یه عده هم می گفتن قرمه سبزی درست کنیم توش پیتزا تیلیت کنیم یه عده ی دیگه هم می گن اصا مگه مرض داریم ،پیتزا درست می کنیم با سس فرانسوی که از همشونم بهتره!خلاصه در ادامه همین ماجرا منم شروع کردم به یه سلسله پیتزای قرمه سبزی نویسی البته به حساب خودم از بعد اجتماعی ترش! قبل از ورود به بحث باید بگم:من نه دل نگران قرمه سبزی ام و نه دل نگران پیتزا،من نگرام آدم هایی هستم که از بوی گند این دست پخت های ناپخته کارد به استخوانشون رسیده و دارن از گشنگی می میرن! اگرم صداشون در بیاد که...

 بخش ۱:

خدمت انورتون عرض کنم که زندگی خوابگاهی هم حکمت های زیادی داره!حالا که این حال و روز مملکت رو  می بینم ، یاد یکی ازون شب های کثیرالامتداد می افتم که بعد از مشاجره ای طبق معمول بی سرانجام  بی نتیجه بودن مطالبات دموکراتیک(پیتزاطلبانه) با یک سری از آدم ها برام مسجل تر شد.حکایت ازین قراره که هم اتاقی بسیار شریف ما، که هر شب یکهو ساعت ۱۰ زنگ خوابشونو می زنن و باید تشریفشونو ببرن عوالم خوابیه با ما که تازه ساعت ۱۰ موتورمون روشن می شه، وارد فاز دعوا شدند که مگر نمی دانید من نسبت به صدای بسته شدن در و نور چراغ و پچ پچ آدمیزاد و وز وز پشه و  کلیک موس و چه و چه حساسم؟ما هم که من باب افاضه ی فضل آمدیم سخنرانی غرایی اندر باب تمکین به خواست اکثریت بکنیم ، یکهو دیدیم از اتاق به بیرون پرتانیده گردیدیم و تا صبح باید تو سالن تلویزیون در معیت مسی خانووم یخ بزنیم.اما از شوخی گذشته اون شب تا صبح به این فکر می کردم که اخلاق فضیلت محور بهم حکم می کنه که حتی رنجش یک نفر رو هم بر نتابم و ازون به بعد راس ساعت 10خفه خون بگیرم. ولی در مقابل اگر دو روز زندگی خوابگاهی کرده باشین می فهمین که فضیلت محور بودن یعنی هر شب تو سالن تلویزیون خوابیدن!

چی بگم والا ،این دوست شریفی که ذکر خیرشون بود از قبیله ی اون آدم هایی هستند که  هرجا بوی دموکراسی و غرب بیاد صدای پیف پیفشون بلنده و انگار این فرنگیا فایده گرایی کثرت گرا رو از کره مریخ وضع کردن. بعد هم یکسری آیه و حدیث ردیف می کنند که پیامبر هم بعله و ته ماجرا می بینیم برای رضای یه نفر یه ایل ناراضی شدن...اما این قصه ی کش دارو گفتم که بگم ، پذیرش رویکرد پراگماتیستی اونم نه از نوع مصلحت نظامیش،بلکه از نوع مصلحت همگانیش یکی از همون معضلاتیه که اتفاقا نه فقط این جماعت پیف پیفی بلکه خیلی از دوستان سبزمون هم آمادگیشو ندارن...یعنی دست خودشونم نیست الگوی پراگماتیستی یک الگوی تربیتیست که خیلی با مدل عمومی تربیت تو جامعه ی ما فرق داره.

حالا تو پیتزای قرمه سبزی های دیگه دنبالشو می گم.(جدیدا چقدر مثه کارتون فوتبالیستا تموم می کنم مطلبامو!)

تذکره :دکتر کچوییان در چند تا مصاحبه و مناظره گفته بودن که این جمعیت دموکراسی خواه(بی تربیت که دوس دارن آمریکا بهمون حمله کنه!) نهایتا 10 میلیون هستن و بیشترشون هم تو تهران تمرکز کردن. من واقعا نمی فهمم این جمعیتو چطور تخمین زدن ولی گویا یکی از منابعشون نتایج انتخابات هاست،اگر کسی میدونه به من بگه اینا بر اساس چه سبک تحلیلی در اومده...

 
 
   |    نوشته شده توسط فاطمه مقدسی
 
 
 

یک مشت  تز ساختارگرایانه

انتخابات های انجمن علمی دانشکده ها هر دو سال یک بار جمعیت زیادی مدعی دارد و برای همین پرشور برگزار می شود.انجمن علمی یک سال متشکل است از دانشجویان سال سومی و چهارمی و تا زمانی که این جمعیت هست امکان حضور سال دومی هایی که در موقع انتخابات سال اولی خطاب می شوند وجود ندارد.اما سال بعد جریان تغییر می کند و اعضا عموما متشکل از سال سومی ها و سال دومی ها می شوند.سال دومی هایی که هنوز سال اولی خطاب می شوند اما به دلیل نزدیکیشان به نسل ما قبل خود قابل پذیرش هستند.(اما از سال های ما قبل همیشه عده ای حضور دارند که به هر دلیلی دوست دارند دوباره شرکت کنند) جوان بودن این نسل و امیدواری به تغییر شرایط و حضور دوباره ی عده ای از نسل های ما قبل، سبب شرکت جمعیت بیشتری در انتخابات می شود.ازین روست که انتخابات های امسال ما هم پر شور تر بود.(البته اگر طبق آیین نامه انتخابات در آبان برگزار شود این روند تغییر می کند.)

اما انتخابات های امسال به دلیل دیگری هم پرشور بود که به نظر من نباید آن را مهم تر از دلیل اول دانست و آن مسایل پیش آمده ما بین انجمن اسلامی و بسیج بود.دوستی بسیجی می گفت اگر من با خون خود بنویسم که واقعا با برنامه و هدف علمی می خواهم وارد انجمن شوم فکر می کنی کسی باور می کند؟می پرسیدم پس چرا در همان بسیج خودتان که واحد علمی هم دارید فعالیت نمی کنی؟حق دارد بخندد و بگوید مگر هر که بسیجی شد باید در را به دیدن بقیه ی آدم ها ببندد؟شاید من ساختارتشکلی یا برنامه های بسیج اقناعم نکرد.اصلا فرض کن از آن خسته شده باشم.آن وقت دیگر حق ندارم بدون توهم توطئه بخواهم فضایم را تغییر دهم؟اما میدانم باز هم با نگرش بدبینانه ی شما هنوز می شود شک کرد.بیایید مثل دکارت ته این شک را تصور کنم.بدترین حالت از نظر شما می تواست این باشد که به قولتان بسیج انجمن علمی را فتح می کرد!بعد چه می شد؟در دعواهای تریبون  آزادی یک یار به مدافعین بسیج افزوده می شد!(البته اگر زهرا مینایی در کار نبود.)این جوری زمان کتک و دعوا انجمنی ها بیش تر کتک می خوردند؟ساده انگارانه هم نگاه کنید جمعیتی اضافه نشده و فقط موقعیت مکانیش تغییر کرده پس نگران نباشید بیش تر تک نمی خوردید!حال سوال اینجاست:آیا یک بسیجی برای شما در قالب بسته ی یک تشکل دولتی تعریف شده، مفید ترست و یا در قالب یک تشکل باز نسبتا ضعیف تر؟

حال بیاییم بر سر این تغییر موقعیت مکانی کمی بحث کنیم:

بسیج با تغییر جایگاه خود از طبقه ی دوم به طبقه ی اول می توانست فاصله ها را تا حدی کم رنگ تر کند.به نظرم رویکرد تقابل گرایانه ی انجمن و بسیج فعلی را تا حدی می توان با همین سازماندهی فضایی تحلیل کرد:

هسته ی اصلی بسیج در حال حاضر در طبقه ی دوم و در کنار نمازخانه قرار گرفته است.این هم جواری نوعی احساس امنیت و اطمینان به ساکنان این تشکل می دهد.در مقابل انجمن اسلامی و چند تشکل دیگر درکنار آموزش و دفتر مدیر گروه قرار دارد و نوعی احساس نظارت و کنترل و عدم امنیت را می توان در ساکنین این تشکل ها مشاهده کرد.هرچند به نظر این احساس ها به صورت پیشینی وجود داشته اند اما حداقل اینکه ساختار فضایی آن را بازتولید می کند.این ساختار دوگانه را می توان در دیگر عناصر فضا هم مشاهده کرد.

به طور مثال عنصر زمان :در طبقه ی دوم ساعت نماز زمانی برای تشدید روابط درون تشکلی هم محسوب می شود.مناسکی که حداقل یک بار در روز پیوند ها را استوار تر می سازد اما در طبقه ی اول زمان مشترکی وجود ندارد چراکه مبدا مشترکی وجود ندارد.مبدا بودن یک زمان به چیست؟دورکیم می گوید:تقویم چیزیست که ضمن قاعده بندی فعالیت های جمعی بیانگر آهنگ تکراراین فعالیت هاست!اما در طبقه ی اول چه فعالیت جمعی صورت می گیرد؟افراد با هم نهار می خورند؟با هم به تریا می روند؟ضمن اینکه به یاد داشته باشیم اغلب فعالیت های جمعی شکلی مناسکی داشته اند یعنی بن مایه ای عقیدتی آنها را به هم پیوند می داده.

از دیگر عناصر فضا سبک روابط افراد در آن است.در طبقه ی دوم سبک روابط اغلب به صورت دوستی های گروهی و نه بیناشخصی بوده و در راستای یک آرمان مشترک جمعی شکل می گیرد.متناسب با این آرمان جمعی زبان هم متشکل از مفاهیم و لغات مورد نیاز این آرمان است.روابط گروهی هم در اینجا قالبی سنتی داشته  یعنی با پذیرش محوریت فرد یا افرادی به عنوان نماینده ی اجتماع صورت می گیرد.

اما در طبقه ی اول اصولا آرمان مشترک معنایی ندارد.آدم ها ی طبقه ی اول اغلب آرمان های فردی خود را دنبال می کنند و این آرمان فردی سبکی فردی به روابطشان می دهد و زبان هم متناسب با آن از فرد تا فرد فرق می کند. شاید تنها در حلقه ی کوچک مرکزی انجمن اسلامی بتوان شکلی مشابه از آرمان مشترک و سبک و زبانی خاص را (ادبیات انتقادی) مشاهده کرد که آن هم تنها در مواقع حساس است که این آرمان ارزش خاص میابد و فردی به عنوان نماینده ی آن آرمان با همان فرم سنتی مورد پذیرش واقع می شود.(گاه به دلیل مورد پسند بودن این فضا افراد تلاش می کنند ارزشمندی آن آرمان را به هر نحوی حفظ کنند.)

حال بیاییم ببینیم بسیج می خواست چه کار کند؟اینکه از طبقه ی دوم به طبقه ی اول بیاید.شاید بگویید این امکان پذیر نیست از کجا معلوم که بسیج نخواهد طبقه ی اول را مانند طبقه ی دوم کند؟پاسخ من این است:این ساختار فضایی تا مدت ها همچنان باز تولید می شود چه بسیج باشد و چه نباشد.من این رودر رویی را به دیده ی تردید نمی نگریستم چون معتقدم علاوه بر ساختار کلی فضا ،ساختار انجمن علمی هم به نوعی بر این ثبات دامن  می زند.می گویید انجمن علمی که ساختار ندارد.آدم ها با آمدن در آن،آن را دگر گون می کنند.می دانیم که انجمن علمی را از موصوفش نمی توان جدا کرد.هر چند این موصوف بسیار مناقشه بردار است اما فصل مشترکی میان همه ی تعاریف آن وجود دارد و آن نظم منطقی داشتن آن است یعنی بر اساس اصول متعارف و صور استدلالی مشترکی صورت می گیرد هر چند مواد این استدلات متفاوت باشد.(البته از منظر پارادایمیش را نمی دانم٬هرچند فکر نمی کنم ما در دو پارادایم متفاوت بحث می کنیم.)این فصل مشترک در شرایط فعلی یک کارکرد مثبت دارد و آن ایجاد فضای بحث و گفتگوست.چه زمانی شما فریاد می زنید؟فریاد و دعوا استفاده از زبان نمادینیست که بین ما مشترک است اما پیش از آن اگر فصل مشترکی در دیگر اشکال زبانی وجود داشته باشد بهتر که زبان کم هزیته تر را استفاده کنیم.

در وقایع دانشکده به این نتیجه رسیدم که این دو طیف جدا از هم به شدت در نقش خود فرو رفته اند.دو بازیگر که تنها به ذهنیت مخاطبان خود فکر می کنند  و اقناع مخاطب از همه چیز برایشان مهم تر است (گاه حتی از خود حقیقت)در دنیای بازیگری هر حرکت تو ممکن است نمادین تفسیر شود و هزار و یک معنا داشته باشد.(البته اگر هرمونوتیکی ببینی در همه ی رفتار ها اینطور است ولی بازیگر به قصد ٬رفتاری چند پهلو و مبهم از خود نشان می دهد.)این جمله که وقتی شانتاژ می کنند تو هم شانتاژ کن نشان می دهد که تخطئه تا چه حد برای نشان دادن تصویری خوب به مخاطب مطلوب واقع شده  است.

اما راه حل چیست؟به نظر می آمد بهتر بود ترس ها را کنار می گذاشتیم و فارغ از ذهنیت مخاطب با هم رودررو می شدیم و یک بار هم که شده بازیگری را رها می کردیم.کاری که ما را اگر نه با هم آشتی می داد،لااقل بر سر یک میز مینشاند.(رودرویی را هم به لحاظ مکانی و هم به لحاظ فکری گفتم.) هنوز هم دیر نشده،بگذاریم مخاطب ما فقط نتیجه ی این بحث ها را بشنود و نه این که در فرایند فرسایشی این دعوا ها هر روز آشفته تر شود٬همین!

 

 
 
   |    نوشته شده توسط فاطمه مقدسی
 
 
 

 ماجراجو

 صبح  از کنار هم مي گذريم و لبخند مي زنيم،عصر از دور هم را مي بينيم و نيشخندي بر حماقت هم!صبح ما هنوز حس مي کنيم که فاصليمان يک قدم است و عصر انگار ما از کره اي ديگر آمديم و شما از جايي ديگر!

در تاريخ تنها يک گروه را اين چنين ديدم:بردگان!بردگاني که يک روز با هم بر سر يک سفره غذا مي خورند و ديگر روز شمشير در شکم هم فرو مي برند!باور کنيم برده داري نمرده! برده ، کسي که عنان آزادي خويش را به دست ديگري ميسپارد هر روز آبستن عشق و نفرت تاره ايست ،عشق و تفرتي که صبح مي آيد و عصر مي رود.(آه اما در اين صبح ها و عصر ها چه انسانيت ها که کشته نمي شود!)اين ديگري اما کيست؟برده ي کدامين ارباب زورگو  يا نميدانم شايد دوست داشتني هستيم؟

...

ديروز در دانشگاه ما حادثه اي رخ داد که نمي توان آن را حادثه ناميد!حادثه اي که دير يا زود جامعه ي ما را هم به جان هم مي اندازد.حادثه اي که از پيش قابل حدث است ديگر چه حادثه ايست؟اما براي ما راحت تر آن است که آن را حادثه بناميم و خيال خود را راحت کنيم.

حادثه اما حوالي ساعت 1 اتفاق افتاد و نه آخر شب و نه در جاده و نه در خواب!

در اين حادثه بسياري زخمي شدند و عده اي هم کشته!زخمي ها و کشته هايي که زخم هايشان روزها پيش از حادثه بر جانشان نشسته بود و حادثه تنها زخم هاي کهنه را سرباز کرد!

ديروز اما پليسي نيامد!مقصر خود را پنهان کرد و جايي در ميان ما قايم شد،جايي در درون ما! جايي که مدت هاست آنجا به سر مي برد!

...

و حال شرح واقعه:بسيج،انجمن اسلامي، لائيک ها،کانون موسيقي،کانون تئاتر،شوراي صنفي و انجمن علمي و هزار يک فرقه ي بالفعل و بالقوه ي ديگر ديروز در طي يک حادثه به جان هم افتاده بودند. جرقه ي اين حادثه تقاضاي برکناري مدير گروه جامعه شناسي بود که از طرف انجمن اسلامي مطرح شد و با حمايت و مخالفت همان فرقه ها ي پيش گفته  روبرو شد!

نمي گويم چرا اين همه فرقه. نمي پرسم اين فرقه ها اصلا با هم چه فرقي دارند؟(شايد برايتان احمقانه جلوه کند که بگويم به نظر من اعضاي تمامي اين فرقه ها در مواجهه با يک مسئله،يک مسئله ي واقعي بدون خبر دار شدن از پاسخ بقيه به آن سوال چقدر شبيه به هم مسئله را حل مي کنند،البته اگر سوال را برايشان يک جور طرح کنند.)نه اصلا حرف من اين چيز ها نيست.دوست دارم يک سنخ اجتماعي را معرفي کنم! سنخي که به نظرم اکثريت جامعه ي کوچک ما در دانشگاه و  جامعه ي بزرگ ما در بيرون دانشگاه را تشکيل ميده:سنخ ماجراجو!

متاسفانه بايد بگويم اين سنخ از فضا نمي آيد و مثل آدم فضايي ها هم رفتار نمي کند.اين گروه مخلوق اجتماعيست که همه ي هنرش آفرينش اوست.ماجرا جو در ميان ما،حتي در درون ما هر از چند گاهي سر بر مي آورد.براي او فرقي نمي کند انجمني يا بسيجي خوانده شود يا لائيک يا حتي يار امام زمان!

غذاي اصلي روح او هيجان است!هيجاني که در فرقه بازي نهفته است. هيجاني که عميقا در قدرت طلبي ريشه دارد.

آغز کردن يعني نخستين بودن،هميشه دشوار است!ميلي عميق به باز يافتن خود،به وارد شدن در بازي بدون نياز به از بيرون در نظر گرفتن همه ي چيز هاي عجيب،رعب انگيز و شايد هم نحوست بار آن،اين سنخ را ايجاد مي کند.(اين ميل در بيشتر افراد انساني وجود دارد!)

 ماجرا جو وقتي سير مي شود که بداند دشمني در بيرون و دوستي در درون دارد.وقتي که در بسيج در اتاق کوچکمان انسانيت را تنها سهم خود مي دانيم،وقتي که تنها دين را با خود قسمت مي کنيم.وقتي که اردوي جنوب و نمازخانه!وقتي که جلسه ي قرآن و عترت و کتابخانه!وقتي که رهبر و خدا و شهداي اين خانه!وقتي که آن يار جاودانه،تنها ازان ماست،تنها براي ماست،تنها در وجود ماست،آنگاه است که ماجراجو دوست خود را ميابد.

و اما دشمنش!دشمن خوني او غولي هفت سر از خوان هشتم رستم نيست.دشمن وحشي و ديوانه ي او اما عين او گريه مي کند،عين او لبخند مي زند و عين او حتي عاشق مي شود!دشمن خوني او گوشت و خون و استخوان دارد،اما در نظر او با لجن و کثافت برابر است.

در مقابل ، همان دشمنان خوني خود دوستان فرقه اي ديگرند  و بردگان اربابي ديگر و دشمنان خوني يکديگر.وقتي که روزنامه ي واحه و صبح،سلف مختلط،پشت دانشگاه!وقتي که کميته ي انضباطي،يک آسمان ستاره،ننگ بي ديني!وقتي که فحش،عربده، گاز!وقتي که تفرقه ،تحقير، اضطراب!

ماجراجو اينگونه سير مي شود، روح گرسنه ي او تنها به سير شدن مي انديشد!او حتي لحظه اي ترديد ندارد که حقيقت تنها در جيب او نهفته است!

...

ديروز اما وقتي که ماجراجويان به جان هم افتاده بودند،چقدر صحنه ي دلگيري بود.آري برده داري نمرده است.در اين ميانه کجاست رسولي که ما بردگان هميشه را باز بر سر يک سفره نشاند و باز در آغوشمان کشاند؟

 

 
 
   |    نوشته شده توسط فاطمه مقدسی
 
 
  قهرمان وعده هاي خرد به آدم هاي خرد!

 

شنبه شب قبل حدود ساعت 10 رئيس جمهور به خوابگاه ما آمد.البته اين خبر آنقدر ها هم شوكه كننده نيست او هميشه عادت دارد غافل گير كند!(اگر ما از قبل بدانيم لابد توطئه ميكنيم ديگر!)فردايش رسانه ها حرف هايي را نگفتند حرف هايي را كه هميشه نمي گويند!(آخر در عصر ما حقيقت هزار و يك بعد دارد كه هر بعدش باب دندان عده ايست.)آن شب هم مثل هميشه دو دسته ي جدا از هم!خيلي خيلي جدا از هم، همه ي ماجرا را دنبال مي كردند با هم! سناريوي زير نحوه ي مواجهه ي اين دو گروه با ماجرا بود:

1. می گوید من تقریبا از همه جای ایران بازدید کرده ام و بعضی جاها را حتی چند بار دیده ام!طفلکی چه روز ها که از شدت هجوم هواخواهان زیر سرم نخوابیده!مگر این همه صداقت را نمی بینید؟او مثل مسیح زیر دست و پای شما له می شود.مثل مسیح ! باور کنید! و بعد وقتی که فحش می دهید شما را دختران پاک خودش خطاب می کند!او را نمی بینید که در اوج خستگی بعد از هجوم دیوانه وارتان، ساعت سه از خواب و خوراکش می زند و برای رسیدگی به کار شما تا صبح جلسه می گذارد.چقدر حق نشناسید به خدا!پس دیگر ما را مسخره نکنید وقتی از روی چفیه دست های متبرک او را می بوسیم،البته دقت کنید از روی چفیه و نه مستقیما!

 

2. ساكت باش!چهار سال پیش کجا بودی؟چرا دم انتخاب یاد ما کردی؟گلویش گرفته و رنگ از صورتش پریده! به هر قیمتی خودش را به جلوی سن می رساند و داد می زند:تو این چند سال چه می کردی؟چرا از ما سوء استفاده مي كني؟رئيس جمهور اما آرام و مطمئن همراه با دانشجویان زیر لب یار دبستانی من را می خواند اینبار!آخر او خوب می داند باید به هر دری زد تا مسیح بود!

 

اين بود ماجرا!آن شب آن قدر برای گرفتن دستمال تبرک یا عکس یادگاری یا فحاشی دوره اش کرده بودند كه نگو!(عين مردم ورامين!چه بسا بقال و نانواي آنجا از دانشجوي اينجا شعور بيشتري ميداشت.)اما نه داستان تمام نشده پرده ي آخر روز هاي قبل و بعد از ماجراست كه اين هم بعدي از ابعاد همان حقيقت هزار و يك وجه است:

طبقه ي اول آشپزخانه اي كوچك براي 80 نفر با 3 گاز و 1 سينك ظرفشويي و...طبقه ي دوم شير هاي خراب دست شويي و...طبقه ي سوم اتمام مايع دستشويي و... طبقه ي چهارم  هم كه انگار خوابگاه گربه ها و...اين جا زندگي مي كنيم ما گويا!همه دلشان پر است،خيلي پر ! اما يك وجه ديگر حقيقت اين است كه همه ي ما اصلا وقت نداريم!و چون وقت نداريم تنها غر مي زنيم پشت سر هم!در اين ميان هر از گاهي با يك حادثه منفجر مي شويم و تركش هاي اين انفجار بيش از همه بر جان خودمان مي نشيند!

آدم هايي چون ما هميشه قهرماناني ميسازند تا مسائلشان را از شیر دستشویی گرفته تا پوچی زندگی هاشان يكجا حل كند!پس اين قهرمان هم بايد مسيح باشد و هم متخصص شير و دست شويي و هم مسئول اسكان گربه ها!هر روز قهرمانی اینچنین می سازیم تا شبی آسوده بخوابیم و باز فردا بیشتر در مسئله هامان فرو رویم!اگر قهرمان قصه ي ما به زعم ما پيروز شد فرشته است و گرنه ملعون و پليد!

درچنين شرايطي هم هميشه هستند كساني كه فراموش مي كنند در چه قرني ميزيند و باور مي كنند كه هم مسيح اند و هم...

كي مي خواهيم بفهميم احمدی نژاد ها نه مسیح اند و نه یهودا!كه يك روز معجزه ي نفت مي كنند و  فردا بن کتاب و wireless و استاد با شعور و پس فردا...

اما راستي پاك يادم رفته بود ،ما اصلا وقت نداريم!حتي براي اين كه بفهميم حق هرچند سخت، اما گرفتني است و نه آوردنی!

 
 
   |    نوشته شده توسط فاطمه مقدسی
 
 
     
 

pctfx3.3

Digital Classic Fix Template

سي دي كاتالوگ چند رسانه اي گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog دامنه فارسی

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور